سلامی به گرمی این روزگار...گرمی بی وفاییش...گرمی نامردیش....نیمه راهیش !
سلام به عشق و محبتی که امروز اصلا معلوم نیست کجان ! (اگه کسی دید سلام ما رو برسونه!!!)
خیلی دنیای جالبی شده همه فقط شعار میدن ! با همین دستا عشقو کشتیم . . . !
چمون شده آخه ؟
آقا جون شما بگو مگه ما شیعه هات نیستیم ؟ این جوونا سربازاتن ؟ همون ۳۱۳ نفر ؟!؟!؟!
تا کی بشینیم و نگاه کنیم ؟ یه ۶-۷ ساله ی فال فروش کنار خیابونو که یکی با ماشین باباییو یه خانومه از کنارش رد میشن...!
آی اونایی که شب سرتونو راحت رو زمین میذارین این خانوما ناموستون نیستن دیگه ؟؟!!؟
بی انصافا یکی هست داره میبینه...یکی از جنس خودمون..نفس میکشه ! بابا دل داره !!!!
ما شیعه ها از کسو کارش زنده ایم.....!!!!!
میفهمم آقا خیلی سخته ! حالا خدا و پیغمبر و دین و ایمون کنار نه معرفتی نه رفاقتی...! اما اشکال نداره بذار هر کاری میخوان بکنن ! من به سهم خودمون میتونم . . .
آقا جون باور کن هنوز هستن کسایی که یادت میکنن ! هنوز گنجیشکا سر صبح به یادت میخونن فقط دل عاشق میخواد که بشنوه...تو تنهامون نذار
به سهم خودم عشق رو زنده میکنم.نمیذارم دلا تنها بمونن...حداقل دل اونیکه صدای دلمو میشنوه !
دل رفقا . . . !
پاشین...یعنی پاشیم ! یه یا علی بگین ماها همه به هم نیاز داریم ! ازین تنها تر نشیم !
۳۳۴مین ستاره آسمونم...بخند
( از دل خودم...) یا علی![]()
در انتهای زندگی ما با تعداد دیپلم هایی که گرفته ایم...پولی که بدست آورده ایم یا تعداد کارهای خوبی که انجام داده ایم قضاوت نخواهیم شد ما با :
من گرسنه بودم و تو به من غذا دادی...من عریان بودم و تو مرا پوشاندی...من بی خانمان بودم و تو مرا به خانه ات راه دادی . . .
قضاوت خواهیم شد.گرسنه نه فقط برای نان...بلکه گرسنه ی عشق ! عریان نه فقط برای لباس...بکه عریان برای وقار و حرمت انسانی ! بی خانمان نه فقط برای خواستن خانه ی آجری...بلکه بی خانمان به خاطر مطرود شدن !
at the end of the life we will not be judjed by how many diplomas we have received ...how much money we have made...how many great things we have done.we will be judjed by "I was hungry and u gave me sth to eat...I was nakesd and u clothed me...I was homeless and u took me in"
hungry not only for bread but hungry for love ! naked not only for clothing but naked of human diginity and respect ! homeless not only for want of a home of bricks but homless because of rejection !
نوشته ی مادر ترازا(مادر روحانی)
از کتاب نیایش با لبخند . .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست.