بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم
"هر نفسی طعم مرگ را می چشد..."
سلام دوستان...
همونطوری که نیایش عزیز گفت مادر بزرگم که خیلی دوسش داشتم...رفت.
چند روزی بود که بیمارستان بستری بود.از بی تحرکی ریه هاش از کار افتادن.نفس از خودش نداشت.دستگاه بهش نفس میداد.۲ باری تو بیمارستان با ماساژ قلبی برش گردوندن اما دنده هاشم شکوندن!!! من از خدا خواستم رو تخت نمونه...
به هر حال واسه ی خودش مثل یکی از این همه آدمی که میمیرن...اما واسه ی من نه !این دفعه من نظاره گر نبودم...یه روزی من و تورم رو همون سنگ غسالخانه میشورن !!!!
الفاتحه...یا حق...![]()